نظر علي الطالقاني

95

كاشف الأسرار ( فارسى )

تمام كرده وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً 107 سورهء لقمان ( ع ) . و امّا احاديث و ادعيه كه حد و حصر ندارد و صحيفهء كامله روحى لقائله الفداء همه را كافى است . و امّا اجماع اماميّه ( قدّس سرهم ) و ضرورت مذهب ائمّه ( ع ) كه از فرمايشات ايشان ظاهر مىشود . و دليل عقلى نيز كاشف از آن است هم جاى تأمّل نيست و اگر در بعضى از خصوصيات اين قاعده بعضى از فقهاء را ( قدّس سرهم ) تمجمجى باشد ضرر ندارد بعد از اتّفاق همه در كتب اصول و فروع بر اصل قاعده فى الجمله . با آن كه به يارى قائم عجّل اللّه فرجه اثبات موجبهء كلّيّه نمائيم به طورى كه بديهى شود و بر تو هويدا گردد كه تأمّل بعضى ، در بعضى از افراد و خصوصيات اين قاعدهء شريفه ناشى از سرعت سير و قلّت تأمّل است . مقدّمه [ سهل بودن اسلام ] بدان كه مذهب پيغمبران و ائمّه ( ع ) تماما اين است و طريقهء ايشان بر اين جارى شده كه آنچه كمال ذاتى باشد و تا هر قدر كه متصوّر باشد ، در ذات احديّت ثابت دانند ؛ و آنچه كمال فعلى باشد و تا هر قدر كه متصوّر باشد ، در فعل خدا ثابت دانند ؛ و آنچه در او شائبهء نقص و رائحهء ناتمامى باشد ، از ذات و صفات و افعال خداوند عالم مسلوب دانند . و علماء را نيز طريقه همين است و به وتيرهء ايشان مشى نموده‌اند . و از ائمّه ( ع ) رسيده كه اين فطرى جميع موجودات است حتى مورچه را اعتقاد و مذهب اين است كه خدا را هم ، العياذ باللّه ، مانند او دو شاخ است زيرا كه كمال خود را در دارائى دو شاخ بيند . پس ذات مقدّس خدا از جميع نقايص پاك و شسته و افعال او از هر آلايش و ناتمامى پاكيزه و رفته است و چگونه چنين نباشد و حال آن كه واجب الوجود من جميع الجهات و قادر و عالم و حكيم من جميع الحيثيات است و اگر او چنين نباشد پس كه خواهد بود ؟ و اگر چنين نباشد پس چگونه خدا خواهد بود ؟ اگر العياذ باللّه او ناقص باشد پس كامل كيست ؟ تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . و به همين قاعده اثبات نمائيم كه قبول توبه و عذر و اجابت دعوات و برآوردن حاجات بر خدا عقلا واجب است زيرا كه قبول عذر و اجابت سائل ، بالبديهه بهتر از عدم قبول و عدم اجابت است و هكذا . حال گوئيم كه بدى و قبح نقض غرض به حدّى است كه حيوانات مسلّم داشته و از وى فرار نمايند و زشتى عكس مقصود به مرتبه‌اى است كه اطفال غير مميّز از وى عار